dalaho

روزی گدایی محکم در خانه ای را کوبید

صاحبخانه با عجله در را باز کرد با دیدن گدا با تعجب پرسید :

چه می خواهی گدا با فریاد جواب داد :

یک خورده پول و مقداری غذا و لباس برایم بیاور .

صاحبخانه که از پر رویی گدا بدش آمد ه بود رفت داخل که در را ببندد که گدا با فریاد گفت :

ببین هرچه می خواهی بیاوری زودتر چون من عجله دارم و نمی توانم منتظر بمانم .

ارسال در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391(بازدید ), توسط علي عباسي

روزی پدری به خانه دخترش که درشهر زندگی می کرد رفت پس از چند روز به میهمانی دعوت شد و قت رفتن دخترش روبه او .

گفت :

کجا می روی پدر همین جا بمان شام برایت املت گذاشته ام .

پدر که تا به حال حتی اسم املت را هم نشنیده بود با خود .

گفت :

امشب همین جا می مانم ببینم این املت چه مزه ای دارد .

پس از رفتن به میهمانی صرفه نظر کرد و در خانه دختر ماند تا بالاخره شب شد و دختر شام را آورد .

پدر با دیدن املت رنگ از صورتش پرید و گفت :

اینکه همان تخم مرغ گوجه خودمانه آمده شهر فیس اش بالا رفته شده املت !

ارسال در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391(بازدید ), توسط علي عباسي

دو اتاق در کنار هم قرار دارند .

هر کدام یک در دارند ولی هیچ یک پنجره ندارند .

درهایشان که بسته باشد درون اتاق کاملا تاریک است .

در یک اتاق سه چراغ با توان 100 " 110 و 120 وات ودر اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد و ما نمی دانیم کدام کلید چراغ را روشن می کند ولی قطعا می دانیم که هر کدام از کلیدها یکی از چراغ ها را روشن می کند .

همچنین ترتیب چراغ ها را هم نمی دانیم

معلوم کنید که هرکلید مربوط به کدام چراغ است ؟

(( نکته : شما اجازه ندارید بیش از یک بار وارد اتاق چراغ ها شوید . ))

ارسال در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391(بازدید ), توسط علي عباسي

شخصی ساده لوحی شنیده بود خداوند روزی رسان است .

به همین خاطر یک صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد .

همین که ظهرشد از خداوند در خواست ناهار کرد ولی هرچه به انتظار نشست برایش ناهاری نرسید تا اینکه شام شد و او باز " از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم براه ماند .

چند ساعتی از شب گذشته بود که درویشی وارد مسجد شد و در پای ستونی نشست " واز کیسه خود غذایی بیرون آورد و شروع به خوردن کرد .

مرد ساده لوح که از صبح با شکم گرسنه از خدا طلب روزی کرده بود دید درویش نیمی از غذای خودرا خورد و نزدیک است که نیم دیگر راهم بخورد .

بی اختیار سرفه ای کرد و درویش که صدای سرفه را شنید .

گفت :

هرکه هستی بفرما پیش .

مرد بینوا که از گرسنگی داشت می لرزید پیش آمد و مشغول خوردن شد .

وقتی سیر شد " درویش شرح حالش را پرسید وآن مرد هم حکایت خودرا تعریف کرد .

درویش به آن مرد گفت :

فکر کن تو اگر سرفه نکرده بودی من از کجا می دانستم تو در مسجد هستی تا به تو تعارف کنم وتو هم به روزی خودت برسی ؟

شکی نیست که خدا روزی رسان است ولی " یک سرفه ای " هم باید کرد .

ارسال در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391(بازدید ), توسط علي عباسي

انسانیت " تقسیم شده به نژادها و نژادها به ملت ها و ملت ها به طبقات و طبقات به قشرها و گروه ها و خانواده ها و درون هر یک " باز عنوان ها و حیثیت ها و درجه ها و لقب ها و ریزه ریزه تا یک فرد " یک من واین همه در لبلاس " نمایشگر .

در میقات بریز

کفت بپوش

رنگ ها را همه بشوی

سپید بپوش " سپید کن " به رنگ همه شو " همه شو " همچون ماری که پوست بیندازد " از من بودن خویش به در آی " مردم شو .

ذره ای شو " در آمیز با ذره ها " قطره ای گم در دریا "

نه کسی باش که به میعاد آمده ای .

خسی شو که به میقات آمده ای .

ارسال در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391(بازدید ), توسط علي عباسي

دل زتن بردی ودرجانی هنوز

                        دردها دادی و درمانی هنوز

آشکار ا سینه ام بشکافتی

                           همچنان در سینه پنهانی هنوز

ملک دل کردی خراب از تیغ ناز

                          واندرین ویرانه سلطانی هنوز

هردو عالم " قیمت خود گفته ی

                        نرخ بالاکن که ارزانی هنوز

ماز گریه چون نمک بگداختیم

                           تو ز خنده شکرستانی هنوز

جان ز بند کالبد آزاد گشت

                          دل به گیسوی تو زندانی هنوز

چیری و شاهد پرستی خوشست !

                                     (( علی )) تا کی پریشانی هنوز ؟

(( تقدیم به تو هم مهربانی و هم زیبایی ))

ارسال در تاريخ یک شنبه 31 ارديبهشت 1391(بازدید ), توسط علي عباسي

حج عوام دیگر است و حج خواص دیگر .

حج عوام :

قصد کوی دوست است و حج خواص قصد روی دوست .

آن رفتن به سرای دوست و این رفتن برای دوست .

در دم نه ز کعبه بود کز روی تو بود                   مستی نه زباده بود " کزبوی تو بود .

عوام به نفس رفتند " در و دیوار دیدند " خواص به جان رفتند " گفتار و دیدار یافتند .

روش خاصگان دراین ره چنان است که آن جوانمرد گفته :

خون صدیقان بپالودند وزان ره ساختند             جزبه جان رفتن در این ره یک قدم رابارنیست .

اوکه به نفس رود " رنج یابد وبار کشد " تا گرد کعبه بر آید و اینکه به جان رود . بیارامد و بیاساید و کعبه خود گرد سرایش بر آید .

ارسال در تاريخ یک شنبه 31 ارديبهشت 1391(بازدید ), توسط علي عباسي

می کند سلسله ی زلف تو دیوانه مرا

             می کشد نرگس مست تو به میخانه مرا

 متحیر شده ام با غم عشقت نا گاه

                      از کجا یافت در این گوشه ی ویرانه مرا

دولتی یابم اگر در نظر شمع رخت

                           کشته و سوخته یابند چو پروانه مرا

دردسر می دهد این واعظ و می پندارد

                         کالتفاتست بدان بیهد افسانه مرا

چاره آنست که دیوانگی ای پیش آرم

                            تا فراموش کند واعظ فرزانه مرا

از می مهر تو تامست شدم همچو (( ؟ ))

                               نیست هوس ساغر و پیمانه مرا

ارسال در تاريخ یک شنبه 31 ارديبهشت 1391(بازدید ), توسط علي عباسي

کورش از سال ( 559 ق. م ) به مدت 30 سال به کشور گشایی و جهانداری مشغول بود و جنگ های متعددی رابرای کسب برتری برماد و سکائیان " یونانی ها " ایونی ها " بابلیان و اقوام سامن در افغانستان و پاکستان کنونی وبه راه انداخت ودر تمامی این نبردها کورش " فاتح بزرگ " و پیروز میدان بود .

پس می توان باورداشت که وی دارای هوشمندی نظامی و استعدادقابل ملاحظه ای در اداره ی سپاه به عنوان فرمانده ی یک سپاه عظیم بود .

تشکیل یک امپراطوری بزرگ از سند و پنجاب تا سیحون " واز قفقاز تا ساحل مدیترانه " نیاز به کیاست و کشورداری خاصی داشت تابا تشکیلات نظامی درخوری پشتیبانی شود

ارسال در تاريخ یک شنبه 31 ارديبهشت 1391(بازدید ), توسط علي عباسي

در حالی که هنوز یک قرن از حریق معروف نینوا و ویرانی بیت المقدس نمی گذشت و هنوز قوم یهود در اسارت بابل بسر می برد و شهرهای بزرگ به صورت مشتی دود و خاکستر به آسمان رفته و اسرای قوم مغلوب به دلیل وفاداری به اصول مذهبی خود در بازارها ی بزرگ فروخته ویا به شدید ترین وضع " شکنجه می شدند " در چنین دنیای پر آشوبی گ کورش علاوه بر آن که به ملل مغلوب به خود آزادی مذهب اعطا می کند " در مقابل خدایان آنان با کمال متانت و احترام سرفرود می آورد .

معابد آنان رابازسازی می کند واسرای یهود را آزاد کرده وبا تهیه ی تمامی اسباب و لوازم سفر "به دیار خودشان رهسپار می کند . این چنین رفتاری است که شاهنشاه هخامنشی را نمونه ی کامل یک پادشاه آزاد اندیش " انسان دوست " ونوع پرور می کند و زبان و بزرگان تاریخ را در وصف خود قاصر می سازد و او را محبوب همهی اقوام ملل شرق می کند .

چنانکه آنها سلطه ی  اوبر سر زمینشان را آن گونه می پذیرند که هر گز سلطه ی شاهان بین النهرین را نپذیرفته بودند و نسبت به این منجی " احساس دوستی و احترام می کنند .

(( اکنون با گذشت نزدیک به 2600 سال از زمان شاهنشاهی یا امپراطوری کورش کبیر می گذرد متاسفانه حکومت کنونی چه قدر از آزاد اندیشی و حقوق بشر کورش عقب نشینی کرده مرتب اقوام و مذاهب دیگر در این ایران که از لحاظ وسعت به ده در صد زمان کورش کبیر نیز نمی رسد سر کوب و ظلم روا می دارد حتی این اقوام و مذاهب را به شهروند درجه 3 نیز به حساب نمی آورد ؟!!!

ارسال در تاريخ یک شنبه 31 ارديبهشت 1391(بازدید ), توسط علي عباسي

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 103 صفحه بعد